«هر گونه تشابه شخصیت این داستان با اشخاص حقیقی و حقوقی کاملا تصادفی بوده و هر گونه برداشت سوء پیگرد قانونی دارد»
به نام خدای زیبایی ها
که نماز را واجب کرد تا دل مومن ها رو شاد کنه و اونا با نگاه کردن نماز همدیگه ...
یه جوادی اینو بهم گفت منم بهش گفتم آخه عزیز جون تو که منم جولوت وایسم از خنده نماز و همه چیت باطل میشه...
بعدش گفت من وقتی بچه بودم زنبور که منو نیش میزد گریه میکردم که بیان جولوم شکلک دریارن تا من بخندم
اما الان که اینهمه سرخ شدم چرا کسی...
منم گفتم اگه وقتی بچه بودی به جای شکلک یکی میزدن زیر گوشت لوس بار نمیومدی که حالا بخاطر یه انتقاد سازنده بگی عوضی یا ...
به غرورش که برخورد شروع کرد از خودش تعریف کردن ، از افتخاراتش گفت:
گفت تو یه مسابقه شرکت کرده که با پای بودن کفش باید رو زمین داغ بدوند تا خونی بشه بعدش باید زمینو تا جایی که میتونن حفاری کنن فقط با دست خالی ، به برنده هم یه لنگ کفش جایزه میدادن که اون برنده شده...
منم تحسین کردم اینهمه روحیه ی ورزشکاری و شجاعتشو...
بعدش گفت اینو چی میگی؟
من وقتی تو یه شب بارونی آهنگ مورد علاقمو گوش میدم بجای آهنگ صدای هق هق یه بچرو از زیره بالشت خیسش میشنوم
یا حتی میشنوم که یه خونه ای تلفنشون زنگ زد و...
یا مثلآ یکی داره با یه ژیلت خودکشی میکنه و از منم کمک میخواد...
وقتی هم که آهنگم تموم میشه همه اینا رو دیدم وفقط یه یادگاری ازشون دارم...
میدونی من بهش چی گفتم ؟
گفتم ، گفتم ...
گفتم خوب عژیژم چرا وقتی میخوای آهنگ گوش کنی از این قرصا مصرف میکنی
قرصایی که باعث توهم میشن ، یه توهم فانتزی
و تو داری کل زندگیتو تو توهم میگذرونی و فکر میکنی چون بقیه جوادا هم تو توهمن تو هم باید...
ولی اون اصرار داشت که باید تو همین توهمات بود که این دنیای زشت و ندید ، دنیایی که یه عده آدم با چشم های بودن مژه توش زندگی میکنن...
حتی تعریف میکرد که یه آقایی بهش وعده ی یه روزی رو داده که بهش میگن روز موعود
روزی که همه جوادا دوره هم جم میشنو ...
نمیدونم اون از آینده چی میخواد یا دنبال چی میگرده...؟؟؟
تو جیبش دست کردو یه تعداد عکس در اورد که میگف نگا کن تو این عکسا تو جوون تر بودی اما الان عکسات ...
منم گفتم خوب میدی روتوش کنن درست میشه تو واقعا مشکلت همین بود؟
اینجا که دید دیگه داره کم میاره به آخرین حربش متوصل شد ...
سرش رو بالا آورد و با اعتماد به نفس گفت:
«هرآنکه درحوالی این فرسوده جزایر شعر و مستی پا بگذارد را نسیبی جز تازیانه هایی با غل و زنجیر نیست!»
امیدوارم منظورمو از این پست فهمیده باشید... تو این شبا واسه ی ما هم دعا کنید.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸۸ توسط dr.secret